دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی
جان را به بند حرمان بگذاشتی و رفتی
از چشم سیلخیزم جانان سفر نمودی
این خانه را به طوفان بگذاشتی و رفتی
مجنون مگر به طورت شرط رفاقت این بود
ما را درین بیابان بگذاشتی و رفتی
پرداختم دل از غیر تا منزل تو باشد
ای خانهٔ تو ویران بگذاشتی و رفتی
چون جوش اشک دیدی از چشم من رمیدی
دیوانه را به طفلان بگذاشتی و رفتی
ما را که ربط بلبل بوده است با تو ای گل
نالان درین گلستان بگذاشتی و رفتی
هرچند از ره عجر واقف به زلف آویخت
او را همان پریشان بگذاشتی و رفتی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.