کار من سخت است یاران یاریای
یاریای غمخواریای دلداریای
بس که کردم گریه نم در دل نماند
میکنم اکنون جگر افشاریای
دل ز خلعتخانهٔ جورش رسید
پوشش خنجر جراحت کاریای
پیش روی او بهار از سبزه داد
لاله و گل را خط بیزاریای
نیست بیپست و بلندی شهر عشق
هست در دشت جنون همواریای
بوالهوس با من طرف گردیده است
ای جناب عشق جانبداریای
سیر کن بیع و شرای عشق و حسن
قیمت صد زاریم بیزاریای
تا شدم از باطن او بیخبر
میکنم با غیر ظاهر داریای
سجه زان دادم ز کف واقف که شد
رهزن من طرهٔ زر تاریای