ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی
باری خبری ده که چه گفتی چه شنیدی
بستی خط اغیار چو تعویذ به بازو
غمنامهٔ ما بود که ناخوانده دریدی
عمر تو دلا در قفس سینه به سر رفت
یک روز اسیرانه صفیری نکشیدی
بائیست تو را زود دوید از پی آن طفل
از چشم من ای اشک چرا دیر چکیدی
ای اشک تو را فایده زین قطرهزدن چیست
بسیار دویدی و به جایی نرسیدی
صدبار نشستی به کمین دل ما حیف
تیری نگشادی و کمانی نکشیدی
چون شمع مرا سوخت درازی شب هجر
داغم ز تو ای صبح که هرگز ندمیدی
دل میبرد از ما چه ملاحت چه صباحت
در عشق ندانیم سیاهی ز سپیدی
دیگر چه فروشد به تو واقف که متاعش
دل بود که آن را تو به یک عشوه خریدی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.