دلا نمیشنوم از دو شب فغان تو را
که مُهر کرده ندانم دگر دهان تو را
چنین که خانهٔ دلها خراب تیر تو شد
خدا خراب کند خانهٔ کمان تو را
از آن به کوی تو شبها خموش میباشم
که دردسر نتوان داد پاسبان تو را
نمیگشایی شمشیر از کمر یک دم
که بسته است به قتلم چنین میان تو را
کسی نداد سراغ تو ای کمانابرو
ز تیر آه بپرسم کنون نشان تو را
به یک اشارهٔ ابرو نمیرسد زورم
بگو چگونه کشم ای جوان کمان تو را
لبم ز خون دل آلوده و تو نازکطبع
چگونه بوسه زنم خاک آستان تو را
از آن قصور که واقف به کوی او کردی
نمیخورد سگِ آن شوخ استخوان تو را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.