بسیار کردم با غم مدارا
بر بنده رحمی ای بت خدا را
رفتیم یاران تخفیف تصدیع
گر دردسر بود از ما شما را
اشکم برآمد از پرده افسوس
آن راز پنهان شد آشکارا
جانان ندارد غیر از جفا هیچ
پس از که گیرم مزد وفا را
مگذار ما را محروم دشنام
باطل مگردان حق دعا را
خاکی بیاور ای باد زان کوی
چشم از تو دارم این توتیا را
افتد ز چشمش کحلالجواهر
هرکس که بیند آن خاک پا را
تا چند بوسد پای نگارم
کم کن الهی تخم حنا را
سیلاب اشکم بگذشت از سر
با او رسانید این ماجرا را
شد غرق واقف در آب دیده
یاران بگویید آن آشنا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.