گنجور

 
واقف لاهوری

شد از بوی گریبانش سحرگاه

دماغم عطسه‌خیز الحمدالله

ز وصلش بعد عمری یافتم حظ

رقیب آمد ز در چون مرگ ناگاه

رسایی نیست در سعی خسیسان

بود کوتاه پرواز پر گاه

گرفتار زنخدان بتانم

فتادم من به چاه از بخت گمراه

گدای را که باشد جام بر کف

چرا خود را نداند شاه جم‌جاه

جناب یار جانبدار اغیار

چه گویم هست این من جانب‌الله

مرا سوهان روح آن چین ابروست

ندارد هیچ‌کس این درد جانکاه

به قربانت روم کز تیر نازت

مرا در سینه پیکانیست دلخواه

فنای من بود واقف مرادش

رضیت به ما یریدالله ابقاه

 
 
نامبردگان شاهنامه
باباطاهر

کجا بی جای ته ای بر همه شاه

که تا مو بسپرم آن جاگه راه

همه جا جای ته مو کور باطن

غلط گفتم غلط استغفرالله

سوزنی سمرقندی

شه انجم به پیروزی شهنشاه

محول شد برین پیروزه خرگاه

ز برج ماهی لؤلؤ پشیزه

ببرج تیره مرجان چراگاه

ز تحویل شه انجم بتعجیل

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

مراخود نیست عادت هجو گفتن

که کردستم طمع زین قوم کوتاه

معاذالله که من کس را کنم هجو

ز مدح گفته نیز استغفرالله

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه