شد از بوی گریبانش سحرگاه
دماغم عطسهخیز الحمدالله
ز وصلش بعد عمری یافتم حظ
رقیب آمد ز در چون مرگ ناگاه
رسایی نیست در سعی خسیسان
بود کوتاه پرواز پر گاه
گرفتار زنخدان بتانم
فتادم من به چاه از بخت گمراه
گدای را که باشد جام بر کف
چرا خود را نداند شاه جمجاه
جناب یار جانبدار اغیار
چه گویم هست این من جانبالله
مرا سوهان روح آن چین ابروست
ندارد هیچکس این درد جانکاه
به قربانت روم کز تیر نازت
مرا در سینه پیکانیست دلخواه
فنای من بود واقف مرادش
رضیت به ما یریدالله ابقاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی جشنِ نو آیین کرده بُد شاه
که بُد درخورْدِ آن دِیهیم و آن گاه
کجا بی جای ته ای بر همه شاه
که تا مو بسپرم آن جاگه راه
همه جا جای ته مو کور باطن
غلط گفتم غلط استغفرالله
شه انجم به پیروزی شهنشاه
محول شد برین پیروزه خرگاه
ز برج ماهی لؤلؤ پشیزه
ببرج تیره مرجان چراگاه
ز تحویل شه انجم بتعجیل
[...]
مراخود نیست عادت هجو گفتن
که کردستم طمع زین قوم کوتاه
معاذالله که من کس را کنم هجو
ز مدح گفته نیز استغفرالله
ز گنج سوخته چون ساختی راه
ز گرمی سوختی صد گنج را آه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.