خدا برد به کجا میروی شتابزده
پی کدام دل دیگر اضطراب زده
چه مستی است به چشم بتان تعالیالله
که پشت دست به پیمانهٔ شراب زده
فرودم آمدهای در دل و عجب دارم
که خیمه چون تو شهی در دو خراب زده
ز تاب روی تو دل میبرد به زلف پناه
بلی به سایه کشد رخت آفتاب زده
تمام جوش و خروشم ز رشک همچو سیل
که سیل اشک منت بوسهٔ رکاب زده
نگار من عرقآلود میرسید بینید
گل بهشت که بر خویشتن گلاب زده
ز حسن خدمت چشم منست و مژگانم
حریم او که چنین رفته است آب زده
حساب روز حسابش مگر به خاطر نیست
که غمزهات به دلم تیر بیحساب زده
مخوان فسانه برم همنفس که در دل من
نشسته است خیالی که راه خواب زده
کشیده خوان خلیلی ز درد و غم واقف
صلای گریهٔ خونین به شیخ و شاب زده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.