سری دارم از دست سودا شکسته
به سنگ ملامت ز صد جا شکسته
درین سینه دارم دلی تیرهروزی
ز سودای زلفت سراپا شکسته
غمت آن ظفر روزی یکهتاز است
که صف در صف عیش تنها شکسته
من از کوچه گلرخان چون برآیم
که اینجا مرا خار در پا شکسته
ز سنگ جفا خسته شد سینهٔ من
ندانم درست است دل یا شکسته
تو ای سنگدل از کجایی که یک دل
نمانده است از دست تو ناشکسته
چو گویم قدم نه به چشمم بگوید
درین خانهٔ اشک مینا شکسته
ز دستت به در رفت واقف ازین کو
نگفتی کجا رفت این پاشکسته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی دارم ازو دل ها شکسته
دلی از هر صدای پا شکسته
تنی دارم ز طوفان حوادث
چو کشتی در ته دریا شکسته
ز رعنایان که بر آتش نهندم
[...]
ز خجلت تا دل ما را شکسته
بود چون ساقی مینا شکسته
سزاوار جفایت هیچکس نیست
براهت خار قدر پا شکسته
زدستت باده ساقی مومیائی است
[...]
دلم را یار پیش ما شکسته
به پای گلبن این مینا شکسته
سرشکم قطره صاحب شکوهست
که صدره شوکت دریا شکسته
متاعی بهتر از جنس وفا نیست
[...]
ز مویت سنبل بویا شکسته
ز رویت لاله حمرا شکسته
رخت کرده کساد گل بگلزار
قدت سرو سهی را پا شکسته
غلامان سر کوی تو غلمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.