سری دارم از دست سودا شکسته
به سنگ ملامت ز صد جا شکسته
درین سینه دارم دلی تیرهروزی
ز سودای زلفت سراپا شکسته
غمت آن ظفر روزی یکهتاز است
که صف در صف عیش تنها شکسته
من از کوچه گلرخان چون برآیم
که اینجا مرا خار در پا شکسته
ز سنگ جفا خسته شد سینهٔ من
ندانم درست است دل یا شکسته
تو ای سنگدل از کجایی که یک دل
نمانده است از دست تو ناشکسته
چو گویم قدم نه به چشمم بگوید
درین خانهٔ اشک مینا شکسته
ز دستت به در رفت واقف ازین کو
نگفتی کجا رفت این پاشکسته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.