گنجور

 
واقف لاهوری

ای اشک به خون طپیده‌ای تو

گویا پی دل دویده‌ای تو

ای ناوک یار از در دل

مگذر که به جا رسیده‌ای تو

با عارض او زنی دم از رنگ

ای لاله چه داغ دیده‌ای تو

ای شوخ به قصد من ز ابرو

پیوسته کمان کشیده‌ای تو

گفتی سخنی ز قطع الفت

واقف چه زبان بریده‌ای تو

 
 
نسکبان اندروید