گنجور

 
واقف لاهوری

ای عرش فرش در حرم کبریای تو

کون و مکان همه بود زیر لوای تو

تا صبح حشر سرمه‌فروشی کند صبا

سرمایه‌ای اگر برد از خاک پای تو

جان زنده کرد از نفس دلنواز او

هر کس که دم زند نفسی در هوای تو

کردند چون امام صف انبیا تو را

واجب شده است بر همه‌کس اقتدای تو

حبل‌المتین عروه وثقای دین و دل

هر تاری از ردای تو ای من فدای تو

از سربلندی که به فقر محمدی است

بر تخت جم قدم نگذارد گدای تو

خورشید بر فلک همه تن جبه گشته است

از شوق سجده‌ای در دولت‌سرای تو

گل نشکفد ز سعی صبا در حریم باغ

بلبل سحر اگر نسراید ثنای تو

جای که می‌شوند زبان‌آوران خموش

واقف چه الکن است که گوید ثنای تو

 
 
نامبردگان شاهنامه
مسعود سعد سلمان

در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو

کبکان شدند بسته به دام بلای تو

بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه

روشن کنند دیده به عز لقای تو

امیر معزی

ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو

ای اختران چرخ همه خاک پای تو

هرچند روشن‌اند و بلند آفتاب و ماه

دارند روشنی و بلندی ز رای تو

جز کردگار عالم و سلطان روزگار

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سوزنی سمرقندی

ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو

منشیندا کسی بجز از تو بجای تو

بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب

بادا ببحر لهو طرب آشنای تو

بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین

[...]

قوامی رازی

ای فخر روزگار من اندر ثنای تو

با دست عمر آنکه نجوید رضای تو

دارنده جهانی و جان آفرین خلق

منت بود که جان بدهند از برای تو

هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای بر میان چرخ کمر از وفای تو

وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو

آراستست خطبه بفرخنده نام تو

وافروختست سکه بفر و بهای تو

انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه