رنگ زردی روکش فصل خزان داریم ما
خنده زین رو بر بهار زعفران داریم ما
این تأمّل نی ز خودداری است در قربانشدن
چشم ایمایی از آن ابروکمان داریم ما
حرف ما هرچند از دیوانگی بیربط شد
شکوهٔ زلف مسلسل بر زبان داریم ما
هرچه بادا باد با آن زلف سودا میکنم
نی امید سود و نی بیم زبان داریم ما
همچو آن شمعی که میگردد پریشان تار او
بهر شرح سوز دل چندین زبان داریم ما
میدهد از مو به مو چون نافه ما را بوی مشک
تا کجا سودای زلف او نهان داریم ما
دفتر احوال ما را ربط با شیرازه نیست
نسبتی واقف به اوراق خزان داریم ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.