کند گر ناوک آن آشنایی خانه در پهلو
بود به زینکه بنشیند مرا بیگانه در پهلو
چرا مایل شود با صحبت کس هر که را باشد
سر شوریده هم زانو دل دیوانه در پهلو
فرو ننشیند ازتدبیر هرگز درد پهلویم
مگر یک لحظه بنشیند مرا جانانه در پهلو
خراب افتاده دل در پهلوت آباد کن او را
نزیبد چون تویی را جان من ویرانه در پهلو
چنان پر میزند دل در هوای شمع رخسارش
که مسکن کرده پنداری مرا پروانه در پهلو
نیاسودیم ما یک لحظه از قرب و جوار دل
مبادا کافری را نیز ماتم خانه در پهلو
ازان چشم و ازین دل حال من با آن کسی ماند
که مست اندر کمینش باشد و دیوانه در پهلو
چه بخت است اینکه درد از پهلوی هر کس که برخیزد
درآید از در و بنشیندم یارانه در پهلو
چه سود از طی راه کعبه از پهلو کنی واقف
که داری از دل پرآرزو بتخانه در پهلو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.