گنجور

 
واقف لاهوری

روزها شد نمی‌نمایی تو

دل چه پیش آمدت کجایی تو

همچو عمرت عزیز می‌دارم

گرچه بسیار بی‌وفایی تو

کعبهٔ دل خراب می‌سازی

مگر این خانه را خدایی تو

چه جگرها که خون شد از دستت

خون شو ای هجر بدبلایی تو

هر ادای تو خوش کند دل را

الله الله چه خوش ادابی تو

خاکم از دولت تو شد اکسیر

ای محبت چه کیمیایی تو

به دعا از خدات می‌خواهند

یعلم الله عجب بلایی تو

این غزل گوش کن ز من واقف

که به طرز من آشنایی تو

 
 
نسکبان اندروید