سرمهسا چشم تو کرد این همه بیداد به من
که نماند است دگر طاقت فریاد به من
برگ گل باد صبا در قفس من افکند
رقعهای داشت ز یاران وطن داد به من
یار دیرینهٔ من دل که سلامت بادا
دیر بگذشت سلامی نفرستاد به من
کردهام کوهکنی بادیهپیمایی هم
بعد ازین تاچه کند عشق تو ارشاد به من
نالهٔ بیمحل از من به قفس سرزده است
سرگران است چرا حضرت صیاد به من
نیستم قابل تعلیم من خونین دل
طفل اشکم چه کند کوشش استاد به من
تو برو واقف اگر جای دگر هست تو را
که فتادن به دیار او خوش افتاد به من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.