گنجور

 
واقف لاهوری

چون سیل روم در طلب دوست شتابان

ویرانه به ویرانه بیابان به بیابان

از خانه برون آمدنت نیست مناسب

هستند درین کوچه بسی خانه‌خرابان

یک سرو به موزونی قد تو ندیدیم

گشتیم درین باغ خیابان به خیابان

روشن شده از پرتو روی تو همه شهر

بر کلبهٔ من نیز بتاب ای مه تابان

مستی تو چه داری خبر از اینکه جهان را

کرد است سیه دود دل سینه‌کبابان

واقف چه کنی بوسه سؤال از لب آن شوخ

شیرین‌دهنان‌اند بسی تاخ جوانان

 
 
نسکبان اندروید