کنون که موج سرشکم رسید تا گردن
چهسان ز سلسلهٔ غم شود رها گردن
اگر به قصد سر غیر میکشی شمشیر
به جان من که نخستین بزن مرا گردن
گداخت پیش تو از شرم شیشهٔ حلبی
زمان یاد ندارد به این صفا گردن
دل شکسته ما را درست کن یک بار
شکستهایم به پیش تو بارها گردن
به گردن تو نپیچیده بود زلف هنوز
که داشتیم به زنجیر مبتلا گردن
ز جانب تو اگر حکم طوق و زنجیر است
نهیم از سر تسلیم عشق ما گردن
به بزم یار اگر شیشهٔ شراب شوم
به حکم سنگدلی میزند مرا گردن
به راه ناوک ابروکمان من واقف
بلند گشته هدف وار جابهجا گردن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.