کنون که موج سرشکم رسید تا گردن
چهسان ز سلسلهٔ غم شود رها گردن
اگر به قصد سر غیر میکشی شمشیر
به جان من که نخستین بزن مرا گردن
گداخت پیش تو از شرم شیشهٔ حلبی
زمان یاد ندارد به این صفا گردن
دل شکسته ما را درست کن یک بار
شکستهایم به پیش تو بارها گردن
به گردن تو نپیچیده بود زلف هنوز
که داشتیم به زنجیر مبتلا گردن
ز جانب تو اگر حکم طوق و زنجیر است
نهیم از سر تسلیم عشق ما گردن
به بزم یار اگر شیشهٔ شراب شوم
به حکم سنگدلی میزند مرا گردن
به راه ناوک ابروکمان من واقف
بلند گشته هدف وار جابهجا گردن