از درد دلم خون شد تا باد چنین بادا
احوال دگرگون شد تا باد چنین بادا
در عقل دلم میکرد دعوی فلاطونی
از عشق تو مجنون شد تا باد چنین بادا
تا چند ز من پرسی چون شد که دلت خون شد
از قدرت بیچون شد تا باد چنین بادا
این دیدهٔ بیاشکی صد خون جگر میخورد
صد شکر که جیحون شد تا باد چنین بادا
باز این دل دیوانه در عاشقی افسانه
زان چشم پر افسون شد تا باد چنین بادا
دل داشت به شهر الفت لیکن ز سر زلفت
سرگشتهٔ هامون شد تا باد چنین بادا
از گردش چشم او کار دل و جان واقف
بیمنت گردون شد تا باد چنین بادا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.