گنجور

 
واقف لاهوری

در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین

تا کند در دل جانان اثری بهتر ازین

هیچ جای نرود جغد ز ویرانهٔ ما

گر نیابد به جهان بوم و بری بهتر ازین

تا نماند اثر از گرد رقیبان آنجا

می‌کن ای گریه به کویش گذری بهتر ازین

نکنی عیب اگر در قدمش سربازم

هر که دل باخت نداری هنری بهتر ازین

همه بر سینه خورم تیر تو ای سخت‌کمان

پیش تیر تو نباشد سپری بهتر ازین

حور اگر سیب زنخدان تو ببیند گوید

شجری خلد ندارد ثمری بهتر ازین

نظری کردم و کارم نشد ای شوخ تمام

می‌توان کرد به حالم نظری بهتر ازین

آنچه باید ز الطاف غمت با من کرد

جای آن نیست که گویم قدری بهتر ازین

عشق را اهل خرد عیب شمارند ولی

ما بر آنیم که نبود هنری بهتر ازین

رو به خاک در میخانه بیاور واقف

آبرو می‌طلبی نیست دری بهتر ازین

 
 
نسکبان اندروید