غم دوش در عزای دل مبتلای من
میکرد خاک بر سر و میگفت وای من
در آشیانه خواب نمیآید چه شد
شاید که ساختند قفس از برای من
آن تنگ عیش غنچهٔ این گلشنم که صبح
گاهی دمی نزد که شود دلگشای من
تا بازگردم از ره خونخوار عاشقی
دل هر قدم چو آبله آفت به پای من
تا رفتهای به کلبه من عیش ره نیافت
غم گشته حاجب در محنت سرای من
در ورطهای فتادهام از گریه کز سرم
بیگانهوار میگذرد آشنای من
تا ابروی تو قبلهٔ حاجات من نشد
هرگز نشد قرین اجابت دعای من
دیوانه گشتهام به سر زلف تو قسم
زنجیری انتخاب مکن از برای من
واقف مرا ز سایهٔ خود هم بود هراس
افتاده بسکه بخت سیه در قفای من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.