وصل تو به خواب دید نتوان
این گل به خیال چید نتوان
با تیغ زبان پندگویان
ما را ز شما برید نتوان
برخیز دلا رویم از کوی
زین بیش بلا کشید نتوان
این است اگر طپیدن دل
در وصل هم آرمید نتوان
هرچند به دست کس نیایی
دست از طلبت کشید نتوان
پیکان تو همچو دل عزیز است
در پهلوی غیر دید نتوان
دل لعل گرانبهاست خوبان
ارزان ز کسی خرید نتوان
گیرم که دماغ خواندنت نیست
غمنامه من درید نتوان
مینالم و بس که ناتوانم
آواز مرا شنید نتوان
تو قدر شهید غم چه دانی
بهر تو به خون طپید نتوان
برگشت به سینه آه نومید
آنجا که تویی رسید نتوان
هرچند برانی از در خویش
رفتن ز تو ناامید نتوان
ای دل به درآ ز سینه آخر
در خانه چنین خزید نتوان
گویید به سرو من خدا را
ناز این قدر آفرید نتوان
مانی از فکر رنگ رو باخت
تصویر تو را کشید نتوان
واقف بس کن ز ناله و آه
این نوحه دگر شنید نتوان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.