ز تار زلف به زنجیر کردهاند مرا
بتان ببین که چه تسخیر کردهاند مرا
ازین که بیتو دم آب در گلویم رفت
چه گریهها که گلوگیر کردهاند مرا
ز دست تازهجوانان برِ که داد زنم
به یکدو عشوه کهنپیر کردهاند مرا
به دردِ حسرتِ من ره نمیتوان بردن
مریض عالم تصویر کردهاند مرا
ستم ببین که کمانابروان صیدافگن
هلاک حسرت یک تیر کردهاند مرا
نماند ذوق که از دست یار بوسه خورم
ز زندگانی خود سیر کردهاند مرا
ز دست آن مژه جانبر چهسان شوم واقف
اسیر پنجهٔ تقدیر کردهاند مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.