همان بهتر که من از آستانش زود برخیزم
چه لازم بعد روزی چند ناخشنود برخیزم
ز سودا نقد جان خویشتن را پرزیان کردم
نشستن بر در او چون ندارد سود برخیزم
برایت سوختم رحمی نفرمودی ازین ماتم
سیهپوش از سر آتش بهسان دود برخیزم
چنان سوزم که همچون شعله خاکسترنشین گردم
ندانم کز سر آتش بهسان دود برخیزم
ز بس ترسم که گرد غم نشیند بر دلش از من
پس از دیری اگر با او نشینم زود برخیزم
نشستم عمرها واقف به خاک آستان او
چو بر رویم دری از مرحمت نگشود برخیزم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.