گنجور

 
واقف لاهوری

به گلشن پیش آن نازآفرین چشم

ز خجلت دوخت نرگس بر زمین چشم

بتان چون غنچهٔ نرگس نهفتند

ز شرم چشم او در آستین چشم

ز اشک ابر باغ و راغ شد سبز

خدا گر چشم بخشد این چنین چشم

نمی‌رفتیم نزدیک محبت

اگر می‌بود ما را دوربین چشم

جهانی را به طوفان داد از اشک

مرا غرق خجالت کرد این چشم

نگه کن گو غضب‌آلود باشد

که ما پوشیده‌ایم از مهر و کین چشم

چه سازد گر نگرید خون چه سازد

چو دل دارد بلای در کمین چشم

ز من واقف نگه می‌دزدد آن شوخ

ز چشم او مرا کی بود این چشم

 
 
نسکبان اندروید