در گریه به دولت تو ممتازم
از یاد تو اشک را گهر سازم
تنگ آمدم از جنون نمیدانم
زنجیر به گردن که اندازم
مانند سپند دور چشم بد
بوی از سوز دارد آوازم
شرمی از روی من نمیدارد
این اشک که گشته است غمازم
از سر گیرد زمانه طوفان را
هرجا ز غم تو گریه آغازم
گر سر دارم دریغ از تیغت
در حشر چگونه گردن افرازم
روزی خواهی فتاد از چشمم
ای اشک مگو به مردمان رازم
با کنج قفس ز بس که خو کردم
واقف از یاد رفت پروازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.