به دل گفتم از جور گردون نگردیم
اگر سینهٔ من شود خون نگریم
دل این سینه پیشه ای نور دیده
تو را برده از چشم من چون نگریم
چو زلف تو هندوی واژونه کار است
چه سازم گر از بخت واژون نگریم
نبینم درین باغ بید پریشان
که ناچار از یاد مجنون نگریم
به دست نگارین دلم کردهای خون
نگارا ز دستت چرا خون نگریم
نسازم رقم سوی او حسب حالی
که بر حالت لفظ و مضمون نگریم
ز اندازه بیرونست درد درونم
چرا من ز اندازه بیرون نگریم
ز تکلیف دریادلیهای عشقت
چه سازم که از دیده جیحون نگریم
نه دل ماند واقف بر من نه دلبر
بگو کی بگریم گر اکنون نگریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.