ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم
به مرگ صبر گریبان هزار پاره کنم
ز بس که دیدهام از دلبران ستم اکنون
به هر که دل بدهم اول استخاره کنم
هلال عید نمایند خلق چون با هم
به ابروی تو من از گوشهای اشاره کنم
به دور لعل تو از حرص میکشی کارم
به آن رسید که میخانه را اجاره کنم
چه شعلهها که نخیزد ز خرمن طاقت
نظر چو جانب آن برق گوشواره کنم
دلی که بود مرا قامتش ربود از دست
روم ز سرو و صنوبر دل استعاره کنم
کناره کرد دل از من کنون صلاح این است
که بنده نیز ازان بیوفا کناره کنم
دهندریدگی زخم و شوخ چشمی داغ
شده است موجب رسواییام چه چاره کنم
مرا که حال ز دست تو دلشکن سخت است
کدام چاره مگر دل ز سنگ خارا کنم
تو خود شدی به بلای سیاه زلف اسیر
دلا تو خود بده انصاف من چه چاره کنم
رساند فصل گلم مژدهٔ جنون واقف
رسید وقت که زنجیر عقل پاره کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.