برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
که را بر لاله و گل هست احسانی که من دارم
تبسم میکند چون صبح و میگوید به زیر لب
که شور افتد به عالم از نمکدانی که من دارم
مرا در عشق بازی همچون گل زان خنده میآید
که نتوان دوختن چاک گریبانی که من دارم
به زارم میکشد وز بهر قتلم زنده میسازد
که دارد دوستداران دشمن جانی که من دارم
به دل همخانگی شایان شأن خود نمیداند
ز تیر ناز او در سینه پیکانی که من دارم
غمش در دل فرود آمد تو ای جان رخت بیرون کش
نمیسازد به صاحبخانه مهمانی که من دارم
نشست اشک ندامت واقف از من لوث عصیان را
شود از بحر رحمت پاکدامانی که من دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.