تا سیه شد از خط مشکین جانان خانهام
گشت خون نافه نور شمع در کاشانهام
نقل و می دارد مقیم گوشهٔ میخانهام
چون روم جای دگر اینجاست آب و دانهام
میرم از خجلت اگر سیلاب تشریف آورد
گریه گردی هم بهجا نگذاشت از ویرانهام
پای خوابآلود من زنجیر میبیند به خواب
اینقدرها از سر زلف کسی دیوانهام
دودمان سوختن را بس که احیا کردهام
زنده میگردد چراغ مرده از افسانهام
کی توانم دید و احوال پریشان کسی
از غم زلف تو دل صد چاک شد چون شانهام
در حق من هر چه میخواهد دلت ناصح بگو
عاشقم رندم خرابم ابترم دیوانهام
چند دارد در بغل این شیشهٔ پرخون کسی
میکنم خالی دلی گو پر شود پیمانهام
در محبت سوختن را بس که میدارم عزیز
سوزم از غیرت اگر آتش بری از خانهام
جور کم کن محتسب نازکدلم همچو حباب
شیشهام گر بشکنی پر میشود پیمانهام
از طفیل دیگران من نیز آبی میخورم
در ریاض آفرینش سبزهٔ بیگانهام
او به داغ عشق شب میسوزد و من روز و شب
در محبت من شریک غالب پروانهام
واقف از آتشمزاجیهای یارم باک نیست
چهرهٔ زر نیم اگر شمع است من پروانهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.