گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم
نیست سودازدهٔ طرهٔ زر دستارم
من سودازده از بس که سراسر دردم
پنبهای بر سر داغست به سر دستارم
تیغ مهر تو چنین گر دهدم غوطه به خون
شفق آلود شود همچو سحر دستارم
از بلندی سرم امروز رسید است به عرش
فرش در راه تو گردید مگر دستارم
واقف از داغ جنون تا سر من گشته بلند
گل خورشید نیارد به نظر دستارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.