به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم
مپرس ای بیمروت تا تو را دیدم چهها دیدم
مگر خواهم شدن پابستهٔ زنجیر گیسویی
که من خود را به خواب امشب گرفتار بلا دیدم
بر گبر و مسلمان از غم دل زار نالیدم
نه از بیگانه دلجویی نه رحم از آشنا دیدم
چه پرسی سرگذشت وادی خونخوار هجران را
که من در دامن این دشت چندین کربلا دیدم
جدا گردید تا یار عزیز از من نظر بستم
که را بینم به این چشمی که آن یوسفلقا دیدم
به مردن میدهم تن بعد ازین از درد دل واقف
نه تأثیر از دعا نی سازگاری از دوا دیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.