گنجور

 
واقف لاهوری

به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم

مپرس ای بی‌مروت تا تو را دیدم چه‌ها دیدم

مگر خواهم شدن پابستهٔ زنجیر گیسویی

که من خود را به خواب امشب گرفتار بلا دیدم

بر گبر و مسلمان از غم دل زار نالیدم

نه از بیگانه دلجویی نه رحم از آشنا دیدم

چه پرسی سرگذشت وادی خونخوار هجران را

که من در دامن این دشت چندین کربلا دیدم

جدا گردید تا یار عزیز از من نظر بستم

که را بینم به این چشمی که آن یوسف‌لقا دیدم

به مردن می‌دهم تن بعد ازین از درد دل واقف

نه تأثیر از دعا نی سازگاری از دوا دیدم

 
 
نامبردگان شاهنامه
کلیم

امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم

ترا دیدم، چرا گویم که از هجران چه‌ها دیدم

به وصلت دل گواهی می‌دهد اما ز بی‌تابی

به لوح سینه از خط‌های ناخن ناله‌ها دیدم

ز بس با من به دعوی ناله کرد آخر شد افغانش

[...]

صائب

پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم

بحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم

به خواب ناز هم آیینه را از دست نگذاری

اگر گویم که از نادیدن رویت چه‌ها دیدم

دو عالم طاق نسیان شد مرا در دیده بینش

[...]

واعظ قزوینی

نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم

ازین روزن عجب بستانسرای دلگشا دیدم!

گه از زور جوانیها و گه از ضعف پیریها

ازین ده روزه عمر بی بقا دیدی چه ها دیدم؟!

ز پا هرجا فتادم، عجز من شد دستگیر من

[...]

قصاب کاشانی

ز رخسارت حیا دیدم حیا دیدم حیا دیدم

من از چشمت بلا دیدم بلا دیدم بلا دیدم

ز دستت بس جفا دیدم جفا دیدم جفا دیدم

نمی‌گویم چه‌ها دیدم چه‌ها دیدم چه‌ها دیدم

رفیق اصفهانی

نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدم

که با یاران خود هر یک وفا کردم جفا دیدم

چه چگویم ای مسلمانان چها دیدم ازان، کافر

نبیند آنچه من زان شوخ کافر ماجرا دیدم

پی عمر ابد پیش خضر کی آبرو ریزم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه