گنجور

 
واقف لاهوری

نه انیسی نه همدمی دارم

دل کجایی عجب غمی دارم

گفته‌ای کیستی چه داری چشم

داغم و چشم مرهمی دارم

گو بیا زود گریهٔ شادی

غیر مرده است ماتمی دارم

عالم درد را کنم آباد

زانکه از درد عالمی دارم

جور بسیار کرده‌ای بس کن

جان من طاقت کمی دارم

یار هر چند دل ز من برده است

من ازو چشم برنمی‌دارم

تا رساند سلام من به سگش

فکر ارسال آدمی دارم

آدم در جهان به طالع صبح

می‌کشم آه تا دمی دارم

زلفت از رشک من به خود پیچد

چه بلا حال درهمی دارم

گرچه سست است عهد او واقف

من به او ربط محکمی دارم

 
 
نسکبان اندروید