گنجور

 
واقف لاهوری

دل نمی‌خواهد که من تنها دلی خالی کنم

ابر و شمع و شیشه باید تا دلی خالی کنم

کی توان بر روی روز افکند؟؟؟ گریه را

شمع‌سان در دامن شب‌ها دلی خالی کنم

می‌روم امروز لبریز شکایت پیش یار

یا شهود پیمانه‌ام پر یا دلی خالی کنم

فکر زلفش از دماغ من برآورداست دود

ای خوشا ساعت کزین سودا دلی خالی کنم

ساقی امشب از برای خاطرم پر کن دو جام

تا من از دنیا و از عقبی دلی خالی کنم

سرو و شمشاد و صنوبر از زمین قد می‌کشد

هر کجا از یاد آن بالا دلی خالی کنم

همچو آن ابری که می‌بارد پریشان در غمت

گاه من اینجا گهی آنجا دلی خالی کنم

حلقه بر هر در زدم واقف کشادی رو نداد

به که اکنون بر در دل‌ها دلی خالی کنم

 
 
نسکبان اندروید