جفاجویان ندارند از وفا شرم
بتان را نیست هرگز از خدا شرم
چرا درچشم هرکس مینشینی
ازین مردم نمیآید تو را شرم
به سوی سرمه سهواً هم نبیند
که دارد چشم من زان خاک پا شرم
کجا وا میشود با این هوادار
گلی دارم که دارد از صبا شرم
به رویم میدوی ای اشک هر دم
ز روی من نمیداری چرا شرم
کجا محرم نماید خون ما را
کف پای که دارد از حنا شرم
چه بیشرمانه بت را میپرستی
مگر واقف نداری از خدا شرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.