گنجور

 
واقف لاهوری

جفاجویان ندارند از وفا شرم

بتان را نیست هرگز از خدا شرم

چرا درچشم هرکس می‌نشینی

ازین مردم نمی‌آید تو را شرم

به سوی سرمه سهواً هم نبیند

که دارد چشم من زان خاک پا شرم

کجا وا می‌شود با این هوادار

گلی دارم که دارد از صبا شرم

به رویم می‌دوی ای اشک هر دم

ز روی من نمی‌داری چرا شرم

کجا محرم نماید خون ما را

کف پای که دارد از حنا شرم

چه بی‌شرمانه بت را می‌پرستی

مگر واقف نداری از خدا شرم

 
 
نسکبان اندروید