گر خاک آستانت بخشد به من سراپا
بالم به خود ز شادی صد پیرهن سراپا
با یار صحبت من مشکل که ساز گردد
من پای تا به سر دل او دل شکن سراپا
شمع است مصرع من در جمع دردمندان
سوز و گداز باشد در شعر من سراپا
هر سو که رو نهادیم در محنت اوفتادیم
دنیا برای ما شد دارالمحن سراپا
باید بههم رساندن با معنی آشنایی
نتوان شدن چو خامه صرف سخن سراپا
یک سرو جامهزیبی چون قامتش ندیدم
صدبار گشته باشم در هر چمن سراپا
یا رب چه چاره سازم با او چه حیله سازم
من ساده و سلیمم او مکر و فن سراپا
دل را به صد جراحت شد جای استقامت
زلفی که هست واقف مشک ختن سراپا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.