سر از قدم تو برنداریم
گر تیغ کشی خطر نداریم
ای درد ز ما مباش غافل
غیر از تو کسی دگر نداریم
کردیم ز گریه چشم را پاک
ما طاقت دردسر نداریم
این دم بنشین به ما که چندان
امید دم دگر نداریم
ما را صبر از عقیق او نیست
ما تشنهلبان جگر نداریم
گر دست دهد وصالت این بار
سر از قدم تو برنداریم
حال دل و جان ز ما مپرسید
زین گمشدهها خبر نداریم
مشکل ز در تو رفتن ما
ما طاقت این سفر نداریم
واقف صیاد دام گسترد
افسوس که بال و پر نداریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.