واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۵

سر از قدم تو برنداریم

گر تیغ کشی خطر نداریم

ای درد ز ما مباش غافل

غیر از تو کسی دگر نداریم

کردیم ز گریه چشم را پاک

ما طاقت دردسر نداریم

این دم بنشین به ما که چندان

امید دم دگر نداریم

ما را صبر از عقیق او نیست

ما تشنه‌لبان جگر نداریم

گر دست دهد وصالت این بار

سر از قدم تو برنداریم

حال دل و جان ز ما مپرسید

زین گمشده‌ها خبر نداریم

مشکل ز در تو رفتن ما

ما طاقت این سفر نداریم

واقف صیاد دام گسترد

افسوس که بال و پر نداریم