تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم
سرت گردم گناه من وفا بود است دانستم
تو را ای بیمروت یار گرفتن دوست نامیدن
غلط بود است فهمیدم خطا بود است دانستم
ازین آهسته رفتنها وزین برگشته دیدنها
تو را جانان حریفی در قفا بود است دانستم
خدنگ غمزهٔ ابروکمانان از نشان دل
نمیگردد خطا تیر قضا بود است دانستم
نرفت از شربت وصلم حرارت از جگر واقف
مریض عشق را مردن بود است دانستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.