من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم
بیکسم اشک یتیمانه به دامن دارم
من ازین ره نفشانم به جهان دامن را
که غبار ره جانانه به دامن دارم
خوردسالان نتوانند مرا برد از جا
پای طاقت چه بزرگانه به دامن دارم
تا فشانم به سر تربت جان سوختگان
عوض گل پر پروانه به دامن دارم
هر قدر سنگ ز اطفال برایش خوردم
از برای دل دیوانه به دامن دارم
همچو زهاد سر سبحه ندارم واقف
که سر گریهٔ مستانه به دامن دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.