جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم
تو بزی شاد که ما غمزده مردیم و شدیم
تا به کی گرم به اغیار توان دید تو را
آخر از بزم تو چون شمع فسردیم و شدیم
از جان گذران سخت مکدر رفتم
گرد بسیار درین قافله خوردیم و شدیم
این جهان چیست مرضخانهٔ ما بیماران
به ضرورت نفسی چند شمردیم و شدیم
غم و دردی که به جان ماند ز مجنون واقف
همره خویش ازین بادیه بردیم و شدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.