خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم
آیینهٔ یارم گر ازین زنگ برآیم
آغشته به خون میروم از کوی تو بیرون
میخواست دل من که به این رنگ برآیم
دلباخته از خصمی هفتادودو ملت
آن به که من از معرکهٔ جنگ برآیم
کو جاذبهٔ لطف نسیمی که درین باغ
چون بوی گل از پیرهن رنگ برآیم
زان باغ که آنجا شکفد غنچهٔ تصویر
تقدیر چنین خواست که دلتنگ برآیم
عریانتنیم ساخته مطعون خلائق
بر خاک درش غلطم و از ننگ برآیم
چون چشمه من ای سنگدل از دست تو فردا
با دیدهٔ گریان ز ته سنگ برآیم
واقف ندهد گوش به آواز من آن گل
با مرغ چمن گرچه همآهنگ برآیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.