گنجور

 
واقف لاهوری

شب از دوریت سخت افسرده بودم

چه افسرده جان کسی مرده بودم

شدم در قمار محبت حریفش

دغا باخت او ورنه من برده بودم

دهان مرا دوختی خوب کردی

چه دل‌ها که از ناله آزرده بودم

رقیبانه سر می‌کنی از چه با من

دلا من درین بزمت آورده بودم

به کامم ازان شد عتیق لب او

که یک عمر خون جگر خورده بودم

ازان شب هراسیدم از طرهٔ تو

که مار سیاهش گمان کرده بودم

خدا را مزن بر سر غیر تیغی

که من بر سر کارش آورده بودم

فلک کرد در چشم او خاک حرمان

درین دشت دامی که گستنرده بودم

ز بس در جگر نم نبودست امشب

پی گریه واقف دل افسرده بودم

 
 
نامبردگان شاهنامه
میلی

ز نومیدی وعده افسرده بودم

گر امشب نمی‌آمدی مرده بودم

به مردم اگر شکوه‌ای کردم از تو

میاور به رویم که آزرده بودم

چو تنها رسیدی، خجل گشتم از تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه