دل سخت آن بیوفا را چه گویم
نگویم اگر سنگ خارا چه گویم
چه پرسی ز طوفان اشکم چه پرسی
چه گویم این ماجرا را چه گویم
به من آنچه کردی به دست حنایی
نگارا چه گویم نگارا چه گویم
تنش را که جان نزاکت توان گفت
کشد تنگ در بر قبا را چه گویم
اگر عمر خود گویمش میگریزد
بگویید آن بیوفا را چه گویم
شمیمی ز مویش غباری ز کویش
نیاورد باد صبا را چه گویم
ربود استخوان مرا از سگ او
منم بیعادت هما را چه گویم
به من خواستی حرفی از لطف گویی
تو را مانع آمد حیا را چه گویم
بگفتم روم از در آن جفا جو
مرا سد ره شد وفا را چه گویم
مرا پند بیهوده تا چند گفتن
من ای پندگویان شما را چه گویم
دل من چو خود مبتلای بتان شد
خدا را عزیزان خدا را چه گویم
چهها کرد واقف به زخم دل من
من آن طرهٔ مشکسا را چه گویم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.