دلم به زلف کسی مبتلاست من چه کنم
نصیب او ز قضا این بلاست من چه کنم
چو گفتمش نرسیدی به داد من ای ماه
بگفت طالع تو نارساست من چه کنم
به پیش من عبث ای دل ز زلف یار منال
تو را بلای خدا در قفاست من چه کنم
ز درد دل بر آن بت شکایت آوردم
شنید و گفت که این از خداست من چه کنم
مرا ز گریه ملامت چه میکنی واقف
میان دیده و دل ماجراست من چه کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.