گنجور

 
واقف لاهوری

سبز کردم به گریه هامون را

ساختم شاد روح مجنون را

در دل از گریه خون نماند اکنون

از جگر قرض می‌کنم خون را

گردش چشم یار را نازم

کرده معزول دور گردون را

لاله‌ای نیست چون دل داغم

کرده‌ام سیر کوه و هامون را

بر سرش بست آشیان گویی

نخل پیداست مرغ مجنون را

ساده بوده است نامه‌ام واقف

گریه رنگین نمود مضمون را

 
 
نسکبان اندروید