برده است گریه چون موج از دست من عنان را
ترسم که بار دیگر طوفان برد جهان را
پیش خدنگ خوبان تا کی هدف توان شد
خواهم به گوشهای برد این مشت استخوان را
ای آسمان به هر وضع خواهی بگرد ولیکن
نامهربان مگردان آن یار مهربان را
مردیم ما ولیکن هرگز نشد یقینش
بر خاک ما بیارید آن یار بدگمان را
در سایهٔ نهالی روزی نشد نشستن
بیهوده آب دادم از دیده گلسِتان را
ای غایب از نظرها خود گو به من کجایی
گشتم به جستوجویت سرتاسر جهان را
رنگم نشسته بر رو بسیار بیتعلق
مالیدهام تو گویی بر چهره ارغوان را
از گوشهها پیاپی خیزد صدای احسنت
واقف چو آن خوشابرو زه میکند کمان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.