گنجور

 
واقف لاهوری

راه دل را می‌کند آن شوخ بی‌پروا غلط

گرچه نتوان کرد راه خانهٔ خود را غلط

بس که از بیماری دل نقش بستر گشته‌ام

می‌کند همدم مرا با صورت دیبا غلط

نسخهٔ سوز و گداز این هوس سرمایگان

چون کتاب کیمیا دیدیم سر تا پا غلط

مادهٔ بیماری عاشق چه می‌داند طبیب

خون غلط بلغم غلط صفرا غلط سودا غلط

نبض بیماران چشم او نمی‌آید به دست

می‌کند صد راه اینجا بوعلی سینا غلط

از برای وصل او تعیین جاکردن عبث

وعدهٔ آن بی‌وفا اینجا دروغ آنجا غلط

یار من طفلست و ده از بیست نشناسد به‌جاست

در حساب دوستی‌ها گر کند صد جا غلط

مقصدم چون نیست غیر از سیر اقلیم جنون

مفت من واقف کنم گر راه در صحرا غلط

ردیف العین

 
 
نسکبان اندروید