گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش
سرو از سر بنهد پیش تو رعنایی خویش
من درین بادیهام وارث مجنون که سپرد
در دم نزغ به من محضر رسوایی خویش
زلف را گو که به پایم بنهد زنجیری
چند سرگشته شوم از سر سودایی خویش
یک جهان کشتهٔ چشمت شود از سرزنده
گر کند لعل تو اظهار مسیحایی خویش
یک قماش است برم مخمل و دشت پرخار
هیچ اندیشه ندارم ز تهی پایی خویش
واقف از بار گنه گرچه دوتا گردیدست
یا رب او را تو بیامرز به یکتایی خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.