کرده زلف تو پا به زنجیرش
دل ندانم چه کرده تقصیرش
کار ساز دل و جگر نگهت
چشم دارم ز چشم زنجیرش
خانهام شد خراب و کس گرفت
گل در آب از برای تعمیش
تشنه از بس هجوم کرد نماند
دم آبی به جوی شمشیرش
صد سر تیر دور افتادست
از وفا وعدهٔ سر تیرش
میرود این دل دو نیم از شوق
همچو سوفار از پی تیرش
گریهٔ من که سنگ را بشکافت
در دل یار نیست تأثیرش
رفت واقف که درد دل گوید
گریهٔ زار شد گلوگیرش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.