کشته گشتم ز طبع روشن خویش
شمعسان خون من به گردن خویش
نسبتم شد به زلف یار درست
بس که کردم شکستگی فن خویش
سر نکردم فدای تیغ کسی
میبرم این گنه به گردن خویش
خار در چشم باد اگر جز رشک
دیده باشم گلی به دامن خویش
تا گریبان فرو روی در آب
گر فشارم ز گریه دامن خویش
واقف از یاد دانهٔ خالش
کردهام وقف مور خرمن خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.